پشمانم...

پشمانمممم

یه نفر رو پیج شخصی خودم

و رو دوتا پیج فیکم ریکویست فرستاده

این چه خریه ینی

چجوری بفهمم کیهههههه

شاخم دراومد دیدم رو فیکام هم ریکویست فالو فرستاده

من که از اون پیجا استفاده نمیکردم

فقط زده بودم واسه طرف ریکویست بفرستم ک اونم قبول نکرد

ینی کی میتونه باشه

چی داشت آخه...

ده سال بیشتره که دوسش دارم

حدود دوساله که رفته

عکسش نگاه میکنم نه هیکل داره نه قیافه داره

نه اخلاق داره

نه محبت داره

ن ی بار ی گل خرید واسم

هیییییییچ کاری واسم نکرد

ی خلال دندونه بلنده فقط

پس چرا هیچی‌ش با معیارام همخونی نداره

هر شب از دلتنگی باید نفسم بند بیاد

چ غلطی کنم پروردگار

خیانت...

امروز داشتم میگفتن بچه که بودم حدودا 3 ساله ی روز صب که از

خواب بیدار میشم میزنم زیر گریه میگم که بابا با ی خانم لباس قرمزی بود

گفتن شاید خواب دیدم

و گذشته

و الان توی سن بزرگسالی که خودم شاهد خیانت بابام هستم و نمیتونم

هیچیم بگم و هیچی به رو نمیارم

فکرم رفت سمت اینکه شاید اون موقع هم بابام رو واقعا دیده بودم

و ی خواب نبوده!

شاید به همین خاطر همیشه میترسیدم بابام با کسی حرف بزنه!

و واقعا میزد و میزنه!

شاید ب همین خاطر همیشه میترسیدم طرفم بره و با کس دیگه حرف بزنه

که رفت

ولی حرف زدنش نمیدونم!

خیانت کثیف ترین کاریه ک آدم میتونه بکنه!

دلم واسه مامانم میسوزه!

بت بابام ک تو مغزم بود و میپرستیدمش

شکسته!

بد اخلاق...

واقعا زندگی با آدم بداخلاق خیلی خیلی چیز سختیه

اونم اگه نسبت درجه يک باشه و راه در رویی نداشته باشی

هیچوقت به این فکر نکرده بودم که بابام چقد ب اخلاقه میگفتم خودش

اینطوریه تا اینکه دیدم هیچ کس مث بابام نیس تو اخلاق

و بعد 27 سال زندگی بالاخره یک هفته اس که پذیرفتم بابام واقعا

آدم گند اخلاقیه

ده سال پیش دو از دوستام بهم گفتن ی چیزی بگم گفتم بگین

گفتن که چطوری با بابات زندگی میکنی و نمی‌ترسی

الان به حذفشون که فکر میکنم میفهمم چرا اینو گفتن

تو خونه ی ما اولین اشتباه مساوی با آخرین اشتباهه

اگه بگن لیوان بزار رد کابینت اشتباه بشقاب شنیدی

دوساعت باید غر بزنن سرت که حواست نیست و واست اهمیت نداره

و فلان

کافیه ی جیزی بگن و اشتباه بشه

اصلا فرصت اشتباه برای هیچ چیزی وجود نداره

از تو شکم ننم باید همه چیو می‌فهمیدیم و بفهمیم البته

به شدت بداخلاق و عصبی

چرا اگه ی چیزی بخوام بهش بگم دوسه روز باید فکر کنم

بعد بهش بگم و آخرم برینه بهم😂

میگی فلانی فلان چیز گفت مثلا دکترت گفته فلان کار نکن

میگه دکتر گه خورد انگار ک تقصیر من باشه

میگی خونه همسایه زمینش مث این جا جدیدس گفته موکت نندازین

سر میخوره

وسط جمع با ی لحن بدی میگه فلانی غلط کرد اون چ میدونه

به اون چه اصلا

ی چیزی یاد گرفتین فلان

ینی تو ی ثانیه قهوه آیت میکنه میزارتت کنار

بابام تو این سالها همیشه حضور فیزیکی داشته و تمام تلاشش این بوده

که هرچی خواستیم فراهم کنه

منهای 7،8 سال اخیر ک از نظر مالی انقد ضعیف شدیم یهویی که اونم

تقصیر مملکته نه بابا

که نتونسته فراهم کنه و دوبله عصبی میشه و هرچی میگی می‌خوام

مثلا برم فلان میوه بگیرن میگه واسه جیته

میخوام بکنم تو🍑م

والا

دیوونه شدم دیگه

همیشه بود و هست و تلاش کرد

دلی محبت؟

اصلا اصلا اصلا هییییچ

اصلا یادم نمیاد تا حالا بوسم کرده باشه

اصلا یادم نمیاد بغلم کرده باشه

اصلا یادم نمیاد دستم رو گرفته باشه

حتی مامانم هم همینطوره

بعد عصبی میشم میگم چرا 11 ساله نشستم پای کسي که حتی

ی عزیزم درست هم بهم. نمیگفت و همیشه از نظر عاطفی و این داستانا

در دسترس نبود

ی کمبود محبتی بدبخت ساختن ازم!

بی عزت نفس

بی اعتماد ب نفس

ترسو

مضطرب

خدا زده!