چ کنم...

بعد دوسال و آخرین باری که بهش پیام دادم تقریبا فروردین پارسال بوو

که اونم سین. نکرذ

زدم تو دهن مغز و غرورم

و بهش پیام دادم تولدش رو تبریک گفتم

دیشب البته

و ی لحظه درست نخوابیدم از دیشب

همش کابوس دیدم که سیم میکنه جواب نمیده

یا کلا سین نمیکنه

الان نگا کردم جواب داده

ولی ن اون طوری که فک میکردم

خدایا خسته شدم دیگه

اگه این آدم مال منه بهم بدش برم

چقد التماست کنم خب

نمیدونم...

نمیدونم چرا جدیدا خودم رو همش با دوستا و همکلاسی‌ها و ادمایی

که می‌شناسم مقایسه میکنم، کاری ک هرگز انجام نمی‌دادم!

خودم میدونم که شرایط زندگی همه ما باهم متفاوت بود و چیزایی که از

سرگذروندم تو این چند سال اخیر از توانم بزرگتر بوده

ولی بازم تو همه مقایسه ها و فکرام شکست میخورم...

مدت زمانی که من داشتم تلاش میکردم خودکشی نکنم

بقیه داشتن پیشرفت میکردن

و الان من ته خط تنها موندم و هنوز دارم تلاش می‌کنم خودم رو نکشم

افسردگی و پوچی منو نخوره

و بقیه رو حتی اون سر خط هم نمیبینم انقد همه پیشرفت کردن!

اخرش چی میشه یعنی؟

فقط حسرت دارم و خالی از هر گونه حسادت!

حماقت...

حماقت یا عشق؟

نمیدونم چی میشه اسمشو گذاشت

که تموم بیرون رفتن هام رو پیاده میرم که شاید اتفاقی تو خیابون ببینمش

اونم مسیر طولانی

الان تو یکی از همون مسیر ها و اصلیش دارم راه میرم

فقط واسه اینکه ی ثانیه شاید جلو در خونشون ببینمش

حدود 11 کیلومتر راه میرم و در آخر هم مثل الان فقط ماشین‌ش رو میبینم

و تپش قلب میگیرم و خودش رو نمیبینم

این دیگه عشق نیست

این تهی بود سر از مغزه!

خدایا باید چیکار کنم اخرش

فوبیا...

یکی از بزرگترین فوبیا هام اینه که ازدواج کنم و زندگیم مثل خواهرم بشه

و شوهرم ی گاوی باشه که از دامادمون گاوتره

واقعا ترسناکه واسم

بچه از دیروز عصر میگه منو ببر بیرون تهش نبرد

باز صب بیدار شده ساعت 10 میگه حوصلم َر رفته منو ببرین بیرون

نبردن آخرش با خواهرم دعوا کردم خواهرم خودش بردش و باباش هم خوابیده همچنان

البته ن که خواهرمم خیلی اش دهن سوزی باشه اخلاقش

میگه اگه لباس نپوشیدی و باز مریض شدی قسم خوردم میبرم میذارمت

بهزیستی

بچه چن سالشه؟ 5

چنان خواهرمو قهوه ای کردم که...

البته با لحن مناسب و گرمه خودمم می‌برد میذاشت بهزیستی!

از زندگی با خانواده بسیااااار خستم!

از بی پولی و بیکاری بیشتر!

به دنبال کار...

از اونجایی که دنبال کار میگردم ی کاری که راضی کننده باشه

یکی تو دیوار آگهی زده نیروی خانم میخوام ولی نگفته چ کاری

فقط نوشته نیروی خانم جوان و خوشپوش جهت کار تو دفتر جمع کردن

مدارک و نمیدونم چیچی

پیام دادم بهش دفترتون چیه، کجاست ساعت کاری چطوریه

جواب داده که سلام چند سالته متاهلی یا مجرد

گفتم مجرد و 27 سین کرد جواب نداد

دنبال زیر بغل مار میگشت

خواب...

دیشب یه خوابی دیدم که انقد واقعی د آزاردهنده بود که باورم نمیشد

بیدار شدم و اون خواب بوده، حالا خوابه هم الان میگمش خیلی مسخرس

خواب دیدم آمریکا میخواد حمله کنه بهمون و تو خونه های همه مهر زده

بودن رو زمین که اینجا رو گرفتن و خونه ما هم گرفته بودن

و کلا مملکت رو هوا بود و کله گنده ها دل کرده بودن رفته بودن

وای خیلی ترسناک بود😑😑

تغییر...

ی پسری تو شهرمون بود (ساکن ی شهرستان تقریبا کوچیکم البته ن خیلی کوچیک)

که تو واقعیت من ندیده بودمش دیده بودمم نمی‌شناختم از تو اینستا

شناختمش تو کار عکاسی و اینا بود که یهو متوجه شدیم پیج‌ش نیست و ی مدت بعد برگشت، تغییر جنسیت داده بود!

با ی پست حالت جشن طور برگشت که جشن گرفته واسه تغییر خودش و

لباس مجلسی و آرایش و اینا، اگه نمیدونستم قبلا مرد بوده واقعا چهرش

قشنگ و زنونه اس الان و میکاپ آرتیست شده ب قول خودشون و

تو کلیپا و عکاسیا و مدل اینا میشه

فالوش نمیکنم چون عمیقا وقتی میبینمش دلم واسش میگیره با اینکه

نمیشناسم

یه چن روزه تو اکسپلورم هی میاد بالا و هر سری پیجش رو باز میکنم

انگار خود درگیری داره هر سری ی چیز مینویسه تو بیوش و روز بعد

عوضش میکنه

نمیدونم چرا حس میکنم سر لبه ی پرتگاهه

حس میکنم یه قدم مونده که خودکشی کنه با اینکه تو پیجش ب نظر میاد

حالش خوبه

چه باید کرد واقعا!

بدم میاد...

از اینکه توقع دارن همه کارارو کنم یا حداقل تو همشون کمک کنم بدم میاد

از انجام کارای مردونه واقعا بدم میاد و خجالت میکشم اصلا

چن سال پیش یکمم باعث اعتماد ب نفسم میشد این کارای پیش افتاده که

در دسته ی کارای مردا بود الان نه بیشتر اعتماد ب نفسم رو میگیره

مثلا بدم میاد کمک بابام بخوام کولر درست کنم

بدم میاد وسایل سنگین جا به جا کنم

بدم میاد کباب درست کنم

چرا الان ک اومدم غز بزنم همه کارایی ک رو مخم بودن یادم رفته 😐

یادم اومد میان بقیش مینویسم

کوری...

واقعا راسته آدم عاشق که میشه کور میشه. الان تقریبا توی یازدهمین. سالی هستم که منو خدا زد و عاشق این خر شدم

و الان یک سال و نیم تقریبا که رفته و ی چیز جالب فهمیدم اینکه

اون بازه ی زمانی که باهم در ارتباط بودیم

فگر میکردم صدای به شدت قشنگی داره

واقعا لذت بخش بود صداش

بعد عصر داشتم تو چتمون میگشتم ی ویس دیدم پلیش کردم

ی لحظه پشمام ریخت

گفتم این صداش بود؟؟؟ اصلا هنوز تو شوکش موندم که چطوری این

صدا انقد واسه من جذاب بوده

در حالیکه عصر بعد شنیدن ویسش داشتم فکر میکردم صداش قشنگ که

نیست هیجی

عادی هم که نیست هیچی

احتمالا در دسته ی صداهای غیر نرمال که ی لحظه آدم میگه وات د فاک

لین چه صداییه دسته بندی میشه

واقعا کور بودم

البته هنوزم هستم

و هیچ کس رو جز اون نمیخوام

ولی خب حقیقت ها رو بیشتر میبینم

این که صداش میدونم زشته

خودش ی چهره ی کاملا معمولی داره

فقط بلنده ولی لاغر

اینکه مریض هم هست ب تخمم نیست

اینکه اخلاقش هم گوهه

ی عزیزم هم ب زور میگغت

تا. فردا میتونم از معایبش بگم

ولی بازم ی تار موشو عوص نمیکنم با هیشکی

تا فردا میتونم بدیاشو بگم ولی تهش مث سگ بگم واییی این قلبمه

در حالیکه خودش قلبمو نموذع

بعضی وقتا میگم شاید واسم دعا گرفته وگرنه نرمال نیستم😐

نمیدونم حقیقتا