یکی از بزرگترین فوبیا هام اینه که ازدواج کنم و زندگیم مثل خواهرم بشه

و شوهرم ی گاوی باشه که از دامادمون گاوتره

واقعا ترسناکه واسم

بچه از دیروز عصر میگه منو ببر بیرون تهش نبرد

باز صب بیدار شده ساعت 10 میگه حوصلم َر رفته منو ببرین بیرون

نبردن آخرش با خواهرم دعوا کردم خواهرم خودش بردش و باباش هم خوابیده همچنان

البته ن که خواهرمم خیلی اش دهن سوزی باشه اخلاقش

میگه اگه لباس نپوشیدی و باز مریض شدی قسم خوردم میبرم میذارمت

بهزیستی

بچه چن سالشه؟ 5

چنان خواهرمو قهوه ای کردم که...

البته با لحن مناسب و گرمه خودمم می‌برد میذاشت بهزیستی!

از زندگی با خانواده بسیااااار خستم!

از بی پولی و بیکاری بیشتر!