قبلا هر وقت یکیو میدیدم که مث خر تو گل گیر کرده مث الان خودم

میگفتم خودش نمیخواد حتما این همه راه و چاه

الان خودم خر که خوبه نمیدونم بگم مث چی گیر کردم

ده سال تموم از عمرم رو پای ی گاو حروم کردم به جای اینکه به فکر خودم

باشم به فکر آیندم باشم

به فکر ی کار درست و حسابی باشم

شدم ی لیسانسه ی بیکار که ده سال نشست پای ی گاو و اون گاو

هم آخرش رفت

و الان بیکار علاف شکست عشقی خورده ی مث سگ وابسته

افسرده نشستم تو خونه و همه اون کصخلایی که واسه چروندن گوسفندهم

انتخابشون نمیکردم ازم رد شدن

و من هم گه مالی کردم تو زندگیم

کاش حداقل از چشمم میوفتاد کاش حداقل ازش بدم میومد

نمیدونم چه گوهی باید بخورم من