چه باید کرد...
قبلا هر وقت یکیو میدیدم که مث خر تو گل گیر کرده مث الان خودم
میگفتم خودش نمیخواد حتما این همه راه و چاه
الان خودم خر که خوبه نمیدونم بگم مث چی گیر کردم
ده سال تموم از عمرم رو پای ی گاو حروم کردم به جای اینکه به فکر خودم
باشم به فکر آیندم باشم
به فکر ی کار درست و حسابی باشم
شدم ی لیسانسه ی بیکار که ده سال نشست پای ی گاو و اون گاو
هم آخرش رفت
و الان بیکار علاف شکست عشقی خورده ی مث سگ وابسته
افسرده نشستم تو خونه و همه اون کصخلایی که واسه چروندن گوسفندهم
انتخابشون نمیکردم ازم رد شدن
و من هم گه مالی کردم تو زندگیم
کاش حداقل از چشمم میوفتاد کاش حداقل ازش بدم میومد
نمیدونم چه گوهی باید بخورم من
+ نوشته شده در یکشنبه پنجم اسفند ۱۴۰۳ ساعت 2:18 توسط گلی
|